آمار سایت
Who is online?
In total there is 1 user online :: 0 Registered, 0 Hidden and 1 Guest

None

[ View the whole list ]


Most users ever online was 42 on Mon Jul 16, 2012 2:08 pm
Online Support





به ياد دبستان

View previous topic View next topic Go down

به ياد دبستان

Post  EH34N on Fri Nov 20, 2009 5:27 pm

باران

باز باران با ترانه با گوهر های فراوان می خورد بر بام خانه

من به پشت شیشه تنها در گذر ها رود ها راه اوفتاد

شاد وخرم یک دو سه گنجشک پر گو.. باز هر دم می پرند این سو آن سو

می خورد بر شیشه ودر مشت سیلی اسمان امروز دیگر نیست نیلی

یادم آرد روز باران گردش یک روز دیرین

توی جنگل های گبلان کودکی 10 ساله بودم

شاد وخرم نرم ونازک چست وچابک

از پرنده از زنده از چرنده بود جنگل گرم وزنده

آسمان آبی چو دریا یک دو ابر اینجا انجا

چون دل من روز روشن

بوی جنگل ، تازه وتر می مستی دهنده

بر درختان میزدی پر هر کجا زیبا پرنده

بر که ها آرام وآبی برگ وگل پوشیده تن را

بس وزغ آن جا نشسته دم به دم در شور وغوغا

روز ! ای روز دل آرا ! گردل آرایی است ، از خورشید باشد...

ای درخت سبز زیبا هر چه زیبایی است از خورشید باشد

اندک اندک رفته رفته ابرها گشتند چیره

آسمان گردیده تیره بسته شد رخساره خورشید رخشان

ریخت باران ریخت باران

جنگل از باد گریزان چرخ میزد همچو دریا

دانه های گرد باران پهن می گشتند هر جا

برق چون شمشیر بران پاره میکرد ابرها را

تندر دیوانه ، غران مشت می زد ابرها را

روی برکه ،مرغ آبی از میان ،از کناره

با شتابی چرخ میزد بی شماره

گیسوی سیمین مه را شانه می زد دست باران

بادها با فوت خوانا مینومدش پریشان

سبزه در زیر درختان رفته رفته گشت دریا

توی این دریای جوشان جنگل وارونه پیدا

بس دل آرا بود جنگل به چه زیبا بود جنگل

بس گوارا بود باران به چه زیبا بود باران !

می شنیدم اندر این گوهر فشانی

رازهای جاودانی ،پندهای آسمانی

بشنو از من ،کودک من ! پیش چشم مرد فردا



زندگانی خواه تیره خواه روشن



هست زیبا هست زیبا هست زیبا

EH34N

تعداد پستها : 85
Join date : 2009-11-16
Age : 26

View user profile

Back to top Go down

View previous topic View next topic Back to top


 
Permissions in this forum:
You cannot reply to topics in this forum