آمار سایت
Who is online?
In total there are 3 users online :: 0 Registered, 0 Hidden and 3 Guests

None

[ View the whole list ]


Most users ever online was 42 on Mon Jul 16, 2012 2:08 pm
Online Support





کفر نامه کارو

View previous topic View next topic Go down

کفر نامه کارو

Post  Türk oĝlan on Mon Nov 30, 2009 5:33 am

شب است و ماه مي رقصد ستاره نقره مي پاشدنسيم پونه و عطر شقايق ها ز لبهاي هوس الود زنبق هاي وحشي بوسه مي چيند و من تنهاي تنهايم در اين تاريکي شب
خدايم آه خدايم صدايت ميزنم بشنو صدايم
از زبان کارو فريادت دهم? اگرهستي برس به دادم!

خداوندا! اگر روزي از عرشت به زير آيي
و لباس فقر بپوشي
و براي لقمه ناني غرورت را به پاي نامردان بشکني

زمين و آسمانت را کفر ميگويي? نميگويي؟

خداوندا اگر در روز گرماگير تابستاني
تن خسته خويش را بر سايه ديواري
به خاک بسپاري
اندکي آنطرف تر کاخ هاي مرمرين بيني

زمين و آسمانت را کفر مي گويي? نمي گويي؟!
خداوندا اگر با مردم آميزي
شتابان در پي روزي
ز پيشاني عرق ريزي
شب آزرده و دل خسته
تهي دست و زبان بسته
بسوي خانه باز آيي
زمين و آسمانت را کفر مي گويي? نمي گويي؟!
خدايا ! خالقا ! بس کن جنايت را
بس کن تو ظلمت را
تو در قرآن جاويدت هزاران وعده دادي
تو خود گفتي که نا مردمان بهشت را نميبينند
ولي من با دو چشم خويشتن ديدم
که نا مردمان ز خون پاک مردانت هزاران کاخ ميسازند
خدايا ! خالقا ! بس کن جنايت را
بس کن تو ظلمت را

تو خود گفتي اگر اهرمن شهوت
بر انسان حکم فرمايد تو او را با صليب عصيانت
مصلوب خواهي کرد
ولي من با دو چشم خويشتن ديدم
پدر با نورسته خويش گرم ميگيرد
برادر شبانگاهان مستانه از آغوش خواهر کام ميگيرد
نگاه شهوت انگيز پسر دزدانه بر اندام مادر مي لرزد
قدم ها در بستر فحشا مي لغزد

خدايا ! خالقا ! بس کن جنايت را
بس کن تو ظلمت را
تو خود سلطان تبعيضي
تو خود فتنه انگيزي
اگر در روز خلقت مست نميکردي
يکي را همچون من بدبخت يکي را بي دليل آقا نميکردي
جهاني را اينچنين غوغا نميکردي

هرگز اين سازها شادم نميسازد
دگر آهم نميگيرد
دگر بنگ باده و ترياک آرام نميسازد
شب است و ماه ميرقصد
ستاره نقره مي پاشد
من اما در سکوت خلوتت آهسته ميگريم
اگر حق است زدم زير خدايي....!!!
خدايا ! خالقا ! بس کن جنايت را
بس کن تو ظلمت را
خداوندا تو مي گفتي زنا زشت است و من دانم که عيسي زاده طبع زنا زاد خداونديست.
خدايا ! خالقا ! بس کن جنايت را
بس کن تو ظلمت را
زين سپس با دگران عشق و صفا خواهم کرد همچو تو يکسره من ترک وفا خواهم کرد
زين سپس جاي وفا چو تو جفا خواهم کرد ترک سجاده و تسبيح و َردا خواهم کرد
گذر از کوي تو چون باد صبا خواهم کرد
هرگز اين گوش من از تو سخن حق نشنيد مردمان گوش به افسانهَ زاهد ندهيد
داده از پند به من پير خرابات نويد کز تو اي عهد شکن اين دل ديوانه رميد
شِکوه زآين بدت پيش خدا خواهم کرد
درس حکمت همه را خواندم و ديدم به عيان بهر هر درد دوايي است دواها پنهان
نسخهَ درد من اين بادهَ ناب است بدان کز طبيبان جفا جوي نگرفتم درمان
زخم دل را ميِ ناب دوا خواهم کرد
من که هم مي خورم و دُردي آن پادشهم بهتر آنست که اِمشب به همانجا بروم
سر خود بر در خُمخانهَ آن شاه نهم آنقدر باده خورم تا زغم آزاد شوم
دست از دامن طناز رها خواهم کرد
خواهم از شيخ کشي شهره اين شهر شوم شيخ و ملاء و مُريدان همه را قهر شوم
بر مذاق همه شيخان دغل زهر شوم گر که روزي زقضا حاکم اين شهر شوم
خون صد شيخ به يک مست روا خواهم کرد
زکم و بيش و بسيار بگيرم از شيخ وجه اندوخته و دينار بگيرم از شيخ
آنقدر جامه و دستار بگيرم از شيخ باج ميخانهَ اَمرار بگيرم از شيخ
وسط کعبه دو ميخانه بنا خواهم کرد
وقف سازم دو سه ميخانهَ با نام و نشان وَندَر آنجا دو سه ساقي به مهروي عيان
تا نمايند همه را واقف ز اسرار جهان گِرد هر چرخ به من مهلتي اي باده خواران
کف اين ميکده ها را زعبا خواهم کرد
هر که اين نظم سرود خرٌم و دلشاد بُود خانهَ ذوقي و گوينده اش آباد بُود
انتقادي نبود هر سخن آزاد بُود تا قلم در کف من تيشهَ فرهاد بُود
تا ابد در دل اين کوه صدا خواهم کرد....

Türk oĝlan

تعداد پستها : 97
Join date : 2009-11-19
Age : 25
آدرس پستي : ehsan1990k@yahoo.com

View user profile

Back to top Go down

View previous topic View next topic Back to top


 
Permissions in this forum:
You cannot reply to topics in this forum