آمار سایت
Who is online?
In total there is 1 user online :: 0 Registered, 0 Hidden and 1 Guest

None

[ View the whole list ]


Most users ever online was 42 on Mon Jul 16, 2012 2:08 pm
Online Support





قصه لاک پشت ها

View previous topic View next topic Go down

قصه لاک پشت ها

Post  javad on Fri Apr 16, 2010 5:43 pm

یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک
بروند.
از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می
کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!
در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب
ترک کردند.
در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند.
برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز
کردند، و مقدمات رو آماده کردند.
بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!

پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق
بودند.
بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه
انتخاب شد.

لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین
پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!

او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته
چیزی نخوره.
خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.

سه سال گذشت ... و لاک پشت کوچولو برنگشت.
پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت
دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده.
او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ
کرد.

در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت
بیرون پرید،« دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم
نمک بیارم»!!!!!!!!!!!!!!!!!




نتیجه اخلاقی:
بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن برای این می شه که دیگران
به تعهداتی که ازشون انتظار داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که
دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم

javad
Admin

تعداد پستها : 138
Join date : 2009-11-06
Age : 25
آدرس پستي : mjalibakhshi@yahoo.com

View user profile

Back to top Go down

View previous topic View next topic Back to top


 
Permissions in this forum:
You cannot reply to topics in this forum