آمار سایت
Who is online?
In total there is 1 user online :: 0 Registered, 0 Hidden and 1 Guest

None

[ View the whole list ]


Most users ever online was 42 on Mon Jul 16, 2012 2:08 pm
Online Support





معرفت

View previous topic View next topic Go down

معرفت

Post  javad on Fri Apr 23, 2010 10:35 am

شیوانا جعبه ای بزرگ پر از مواد غذایی و سکه
وطلا را به خانه زنی با چندین بچه قد ونیم قد برد.
زن خانه وقتی بسته های غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویی از
همسرش و گفت: " ای کاش همه مثل شما اهل معرفت و جوانمردی بودند.
شوهر من آهنگری بود ، که از روی بی عقلی دست راست ونصف صورتش را در
یک حادثه در کارگاه آهنگری از دست داد و مدتی بعد از سوختگی علیل و
از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.
وقتی هنوز مریض و بی حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با
او صحبت کردم ولی به جای اینکه دوباره سر کار آهنگری برود می گفت
که دیگر با این بدنش چنین کاری از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ
کار دیگر برود.

من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمی خورد ، برادرانم را صدا زدم و
با کمک آنها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لا اقل خرج
اضافی او را تحمل نکنیم.
با رفتن او ، بقیه هم وقتی فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله
گرفتن و امروز که شما این بسته های غذا و پول را برایمان آوردید ما
به شدت به آنها نیاز داشتیم.
ای کاش همه انسانها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!

شیوانا تبسمی کرد وگفت : حقیقتش من این بسته ها را نفرستادم . یک
فروشنده دوره گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا
اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه !!؟ همین!
شیوانا این را گفت و از زن خداحافظی کرد تا
برود.
در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستی یادم رفت بگویم که
دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود



!!!

javad
Admin

تعداد پستها : 138
Join date : 2009-11-06
Age : 25
آدرس پستي : mjalibakhshi@yahoo.com

View user profile

Back to top Go down

View previous topic View next topic Back to top


 
Permissions in this forum:
You cannot reply to topics in this forum