آمار سایت
Who is online?
In total there is 1 user online :: 0 Registered, 0 Hidden and 1 Guest :: 1 Bot

None

[ View the whole list ]


Most users ever online was 42 on Mon Jul 16, 2012 2:08 pm
Online Support





داستان شاخه و برگ

View previous topic View next topic Go down

داستان شاخه و برگ

Post  mahyar on Fri Nov 26, 2010 1:07 pm

داستان شاخه و برگ


یک روز گرم شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند به دنبال آن

برگهای ضعیف جدا شدند و آرام بر روی زمین افتادند شاخه چندین بار این کار

را با غرور خاصی تکرار کرد تا این که تمام برگها جدا شدند شاخه از کارش

بسیار لذت می برد .

برگی سبز و درشت و زیبا به انتهای شاخه محکم چسبید ه بود و همچنان در

برابر افتادن مقاومت می کرد .در این حین باغبان تبر به دست داخل باغ در حال

گشت و گذار بود و به هر شاخه ی خشکی که می رسید آن را از بیخ جدا

می کرد و با خود می برد .

وقتی باغبان چشمش به آن شاخه افتا د با دیدن تنها برگ آن ا زقطع کردنش

صرف نظر کرد بعد از رفتن باغبان مشاجره بین شاخه وبرگ بالا گرفت و بالاخره

دوباره شاخه مغرورانه و با تمام قدرت چندین با ر خودش را تکاند تا این که به

ناچاربرگ با تمام مقاومتی که از خود نشان می داد از شاخه جدا شد و بر روی

زمین قرار گرفت .

باغبان در راه برگشت وقتی چشمش به آن شاخه افتاد و بی درنگ با یک ضربه

آن را از بیخ کند شاخه بدون آنکه مجال اعتراض داشته باشد بر روی زمین

افتاد.

ناگها ن صدای برگ جوان را شنید که می گفت:

((اگر چه به خیالت زندگی ناچیزم در دست تو بود ولی همین خیال واهی پرده

ای بود بر چشمان واقع نگرت که فراموش کنی نشانه حیاتتت من بودم ))

mahyar

تعداد پستها : 142
Join date : 2009-11-12
Age : 26
آدرس پستي : mahyar.taghvaie@yahoo.com

View user profile

Back to top Go down

View previous topic View next topic Back to top


 
Permissions in this forum:
You cannot reply to topics in this forum