آمار سایت
Who is online?
In total there is 1 user online :: 0 Registered, 0 Hidden and 1 Guest

None

[ View the whole list ]


Most users ever online was 42 on Mon Jul 16, 2012 2:08 pm
Online Support





داستان 4شمع

View previous topic View next topic Go down

داستان 4شمع

Post  javad on Thu Apr 29, 2010 1:26 pm

رسم است که در ایام کریسمس و در واقع آخرین ماه از سال میلادی چهار
شمع روشن مینمایند، هر شمع یک هفته میسوزد و به این ترتیب تا پایان
ماه هر چهار شمع میسوزند، شمعها نیز برای خود داستانی دارند.
امیدواریم با خواندن این داستان امید در قلبتان ریشه دواند.

شمع ها به آرامی می سوختند، فضا به قدری آرام بود که می توانستی
صحبتهای آن ها را بشنوی.

اولی گفت: من صلح هستم! با وجود اين هيچ کس نمی تواند مرا برای
هميشه روشن نگه دارد.
فکر میکنم به زودی از بین خواهم رفت.
سپس شعله اش به سرعت کم شد و از بين رفت.

دومی گفت: من ايمان هستم! با اين وجود من هم ناچارا مدتی زيادی
روشن نمی مانم، و معلوم نیست تا چه زمانی زنده باشم، وقتی صحبتش
تمام شد نسيم ملايمی بر آن وزيد و شعله اش را خاموش کرد.

شمع سوم گفت: من عشق هستم! ولی آنقدر قدرت ندارم که روشن بمانم.
مردم مرا کنار می گذارند و اهميت مرا درک نمی کنند، آنها حتی عشق
ورزيدن به نزديکترين کسانشان را هم فراموش می کنند و کمی بعد او هم
خاموش شد.

ناگهان ... پسری وارد اتاق شد و شمع های خاموش را ديد و گفت: چرا
خاموش شده ايد؟
قرار بود شما تا ابد بمانيد و با گفتن اين جمله شروع کرد به گريه
کردن.

سپس شمع چهارم گفت: نترس تا زمانی که من روشن هستم می توانيم شمع
های ديگر را دوباره روشن کنيم.
من اميد هستم!

کودک با چشمهای درخشان شمع اميد را برداشت و شمع های ديگر را روشن
کرد.



چه خوب است که شعله اميد هرگز در زندگيتان خاموش نشود.
هر يک از ما می توانيم اميد، ايمان، صلح و عشق را حفظ و نگهداری
کنيم.

javad
Admin

تعداد پستها : 138
Join date : 2009-11-06
Age : 25
آدرس پستي : mjalibakhshi@yahoo.com

View user profile

Back to top Go down

View previous topic View next topic Back to top


 
Permissions in this forum:
You cannot reply to topics in this forum